تبليغاتX
آموزش طراحي قالب و ترفندهاي كامپيوتر

ارائه نظر نشانه شخصيت شماست
آيا مي‌دانيد بزرگترين موتور جستجوي دنيا (گوگل) به سايت يا وبلاگ شما از 10 چه نمره‌اي داده است؟

یه سر به این آدرس بزنید تا بفهمید.

به بلاگ من نمره ۳ داده!

سلام
خوبی ؟ منم خوبم.
اگه گفتی امروز چه روزیه ؟
یعنی واقعا نمیدوني ؟!!!

يادت رفته ؟
خب معلومه ديگه.
امروز تولد منه.  يك سال بزرگتر شدم . (صد سال به اين سال‌ها. ايشالا ۱۲۰ ساله شم )

تولدم هم مبارك
تو نمي‌خواي تولدم رو بهم تبريك بگي؟!!!

سلام.
اين روزا سرم خيلي شلوغه! اصلا وقت ندارم، آپديت كنم. بايد ببخشيد.

وب‌سايت webzist راه‌اندازي شد.

تو اين وب‌سايت ابزارهاي مفيد براي وبلاگ‌نويسان و صاحبان سايت‌ها قرار مي‌گيره.

و اين سايت يك انجمن هم داره كه از طريق آدرس زير در دسترس هستش.

http://forum.webzist.com

تو اين انجمن مي‌تونيد يه وب‌مستر حرفه‌اي بشيد. سوالاتون رو بپرسيد، به سوالات ديگران جواب بديد، با كاربرا چت كنيد، تو بخش بازي‌هاي آنلاينش با كاربراي ديگه كل كل كنيد! و ركورد هم‌ديگرو بزنيد، تو مسابقات شركت كنيد و جايزه بگيريد و ...
خلاصه كنم. خوش مي‌گذره. چون منم از ادمين‌ها هستم!!!

راستي اين انجمن براي شروع يه مسابقه هم راه انداخته، حتما عضو بشيد  و تو مسابقه شركت كنيد، خدا رو چه ديديد! شايد برنده شديد.

دو سه روز پيش نيما بهم گفت كه اين كارو بكنم.
چي‌كار؟! اينكه ۱۰ تا چيز رو كه دوست دارم و ۱۰ تا چيز رو كه دوست ندارم، بنويسم.
اي به چشم.

دوست دارم‌ :
 ۱ - زندگي كنم
 ۲ - خوش بگذرونم
 ۳ - دلستر (يا ايستك) بخورم
 ۴ - ۲۴ ساعته بشينم پاي كامپيوتر
 ۵ - بهم بگن كه مي‌توني
 ۶ - اراده‌ام خيلي قوي بشه
 ۷ - ايرادام رو به خودم بگن
 ۸ - انقدر پول داشته باشم كه نخوام ديگه كار كنم (تازگيا اينجوري شدم)
 ۹ - خدا رو
۱۰ - متفاوت باشم

دوست ندارم :
 مي‌خواستم بنويسم، ولي يهو يه چيزي يادم اومد.
نبايد به چيزايي كه دوست نداريم فكر كنيم. چون اتفاق ميفتن. پس نمي‌نويسم.
 

امروز پروفایلم رو درست کردم.
برای مشاهده اون می‌تونيد به اينجا مراجعه كنيد.

سلام
خیلی وقت بود درباره‌ي موضوعات كامپيوتر مطلب ننوشته بودم، مثل اينكه يكي دو نفري هم شاكي شده بودن.
امروز يه ترفند جالب پيدا كردم. البته قبلا پيدا كرده‌بودم. ولي امتحان نكرده بودم.

با اين ترفند يه فيلم تو محيط داس براتون اجرا ميشه. من كه نتونستم تا آخرش بشينم پاش. آخه چيپس و پفك در دسترس نبود.
براي تماشاي اين فيلم بايد آنلاين باشيد. ولي نگران نباشيد، با سرعت پايين اينترنت هم پخش ميشه. بعد از ديدنش خودتون متوجه ميشيد چرا.

مراحل زير رو دنبال كنيد.
Win+R > "telnet towel.blinkenlights.nl" > Enter
اين براي اونايي كه گيراييشون بالائه بود.

اينم براي اونايي كه مثل خودمن.
اول كليد ويندوز رو نگه داريد، بعد كليد R رو بزنيد. توي پنجره‌اي كه باز ميشه (پنجره‌ي Run) اين متن رو تايپ كنيد.
telnet towel.blinkenlights.nl
بعد كليد Enter رو بزنيد.


حالا چيپس رو باز كنيد.

امروز اهدافمو برای آینده مشخص کردم.
یعنی از این به بعد میخوام هدفمند زندگی کنم.
.
.
.
MCHFFL
.
.
.
این اسم کتاب نیست. اسم مجله نیست. در اصل برای هچ کس معنایی نداره. ولی برای من یعنی تمام زندگیم.
تمام چیزیه که دنبالشم. اینو به اختصار نوشتم. نمیخوام کسی بدونه یعنی چی. نمیخوام تا وقتی که به اهدافم نرسیدم، کسی بفهمه که منظورم از این چیه. پس ازم نپرسید خواهشا.
.
.
وقتی که به همش رسیدم، اون موقع میگم. (میدونم که میرسم، چون خواستن توانستن است.)
البته اون موقع دیگه ...
با وبلاگ ها و سایت هایی که Page Rank شون تو گوگل 3 و بالاتر باشه، تبادل لینک می کنم.

در صورت تمایل، لینک این وبلاگ رو با نام "وبلاگ تخصصی ترفندهای کامپیوتر" در وب خودتون درج کنید، سپس از طریق قسمت نظرات اعلام کنید، تا لینک شما هم تو این وبلاگ درج بشه.

 

روزی یک مردِ روحانی با خداوند مناجات می کرد: “خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟”
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد! افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: “تو جهنم را دیدی!”

آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت! افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند.
مرد روحانی گفت: “نمی فهمم!”
خداوند جواب داد: “ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!”


آخرين مطالب وبلاگ
رتبه سنج گوگل
روز من
معذرت خواهی
وبلاگ‌نویسان و صاحبان سایت‌ها بشتابید!
دوست دارم‌ها و دوست ندارم‌ها‌ !
پروفایل من
نمایش یک فیلم در محیط داس
زندگی هدفمند
تبادل لینک با این وبلاگ
تفاوت بهشتیان و جهنمیان ...
پرسش و پاسخ‌هاي مربوط به آْموزش ساخت قالب
یه درخواست از بازدیدکننده ها
دامنه رایگان همراه با کنترل dns
کرگدن ها هم عاشق می شوند
عيدتون مبارك
كسب و كار در اينترنت
دریافت دامنه ir. رایگان
بازديد سايت يا وبلاگتونو چندين برابر كنيد
قبول سفارش طراحي قالب وبلاگ
قوانين جديد عبور و مرور در شهرستان‌هاي استان تهران
تبادل لینک با این وبلاگ
آموزش زبان JavaScript
كدهاي اختصاصي سرويس دهنده‌ها
نرم افزاری برای ساخت قالب
قالب DevilSkull
آموزش CSS
يه خبر خيلي خيلي مهم
آموزش زبان HTML
آموزش ساخت قالب وبلاگ
سرعت واقعي اينترنت شما چقدر است؟
هرگونه كپي‌برداري از مطالب اين وبلاگ فقط با ذكر منبع مجاز است در غير اين صورت ايشاا... كوفتت بشه

انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه